صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ
باران آبان
آرشیو وبلاگ
مهر ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
لینک دوستان
بلور
زمستان نامه
بن بست
کوروش پدر ايران
ابرک
سايت واحد دوبلاژ
سال هاي تا كنون (عبدالجبار كاكايي)
شبيخون خورده
هم بغض
با من بمان اي هم نفس
مجله ی پرنیان
تحفه ي نطنز
آخرين كولي سايه فروش(كي كاووس ياكيده)
زبان فارسي
همه ی بودن های من
يادداشت های يک مرد خبرنگار(كامران نجف زاده)
آي آي كتاب
امانم بده(براي كسي كه مثل هيچ كس نيست)
سروش ۱۹۷
حسين پناهي
طليعه ي تجدد در شعر فارسي
هفت سنگ
لوح
سوره مهر
سينما-تئاتر
لینکوگراف
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
لینک امروز
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
اخبار فناوری اطلاعات
خرید اینترنتی
ماكرومديا ایکس
خروجی و آمار وبلاگ
لوگوی دوستان

پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ٢٠ مهر ،۱۳۸٦ - باران آبانسلام به همه.من کوچیدم به دختر چوپون
siah_mashq.persianblog.ir
حالا كه لالم خواستي پس خود بخوان اي دوست...
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٦ - باران آبان
شيشه ي مغازه ي بعدي: ‹ سفال و سراميك و ... › نمي دانم چرا ناگهان ياد دلم افتادم و ياد آفرينشمان...

قبيله ي ليلي..
تو از قبيله ي ليلي ... من از قبيله ي مجنون
تو از سپيده و نوري من از شقا يق پر خون
تو از قبيله ي دريا ، من از نژاد كويرم ...
هميشه تشنه و غمگين ، هميشه بي تو اسيرم
حديث عشق من و تو ، حديث ابر بهاري
به من چه مي رسد اي دوست از اين همه غم و زاري
تو از قبيله ي لبخند ، من از قبيله ي اندوه
فضاي فاصله صد آه ، فضاي فاصله صد كوه ...
پرويز و كيلي/تورج نگهبان
خواب ديدم
دارم روي موهاي تو راه مي روم
راستي
تو از آن چه كه تصور مي كردم
خيلي بزرگ تري
و موهايت
خيلي لطيف تر...
بيدار شدم
كف پاهايم خوش بو شده اند !!...
كاج هاي مرده/حميده مظفري(قنبري)
كنون حكايت ما...
اندرز
هزار مرتبه گفتند و باز نشنيدي
كنون سزاي ستيهندگيت را ديدي
گرسنه مير و به زنجير،كز چه رو اي شير
به جشن شادي بوزينگان نرقصيدي ؟!!
م.سرشك(محمد رضا شفيعي كدكني)/در ستايش كبوترها
آيا بود آن که دست گيرد؟ (هل من ناصر ينصرنی؟)

اين روز ها...دلم...
گاهی که خسته می شوم از روزها
دلم
آرام در خیال که می گردد
راهی برای شاد شدن گز که می کند
....
نه
چندی ست چند از تو چه پنهان
این روزها دلم
دیگر بهانه ی تو نمی گیرد...

يك زن شبيه من...
مي پرسم از تصوير تو در ذهن ، مي گويند
ته چهره اش ، ته چهره ي آيينه ي دق بود
مي پرسم ا ز لحن صدايت ، بعد مي گويند
غمگين و هملحن صداي ساز هق هق بود
گاهي كه نا پرهيز مي شد، خوب مي خنديد
گاهي هم از اوباش چون مجنون و وامق بود
ها ، خوبيش اين است ، در تعريف مي گويند
نه اين كه باشد ساده لوح او ،ليك مشفق بود
...............................................................................
يك ويژگي تو داشتي كه كس نفهميده است
مي گويم اين را : گر چه او بد بود ، صادق بود
..................................................................................
تصوير من گويا چنان هم زشت و مبهم نيست
جز لكه ي ننگي به دامانم :كه عاشق بود......
نقد فراموش نشه.سپاس گزارم.
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٥ - باران آبان

